روز55:دختری در باد

تعرفه تبلیغات در سایت

اسمش فاطمه بود در خانواده ای پرجمعیت به دنیا آمد،هیچوقت عشق را در بین پدر و مادرش ندید،از زمانی که دست راست و چپش را شناخت،تنها چیزی که از زندگی دید و یاد گرفت،کار و تلاش بود و کل کل های مامان با بابا سر کوچکترین مسئله ها.

یکی از دلایلی که این شغل رو انتخاب کردم این بود که میخواستم طعم عشق مادری رو بچشم و عاشقانه زندگی کنم.....

این شد که شدم دختری در باد،تازه یادم افتاده که باید عاشق بود،رقصید،دوید،پرید،بچگی کرد،طنازی کرد و....

حالا که 29سال گذشته و خیلی چیزها کمرنگ شده ،من تازه یادم افتاده که مخاطبی واسه خودم پیدا کنم که بتونم دوسش داشته باشم و دوسم داشته باشه،از همه مهکتر اینه که دوست داشته باشه،نمیدونم چرا حس میکنم وقتی کسی رو خیلی دوست دارم و بهش نزدیک میشم اون ازم دوور میشه و سکوت میکنه؟اونوقته که دلم بدجور میشکنه از دست خودم...

تلاش میکنم و بهبودش میدم و در همه حال عاشقی میکنم،من عاشق عشق ورزیدنم......

                                    عشق عمری دوباره میبخشه به من

                    یکشنبه1397/01/26 دوستدار همیشگی شما دختری در باد 

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 27 فروردين 1397 ساعت: 3:08
برچسب‌ها :